|
King Of Diss Love
|
دفترت را که دستم میگیرم بی امان چشمانم بارانی میشود...
هوای دلم ابری میشود...
چقدر سخت میگذرد این روزهای بی کسی من...
این باران چشمانم کی میخواهد بند بیاید خدا میداند...
شایدم قسمتم این باشد که با چشمان اشکبار بمیرم...
ولی نه من که ناراحت نمیشم از مرگ...
تنها با مرگ میشود که به تو برسم...
نمیدانی بی تو چه ها بر ما میگذرد...
عمویت که نفسش به نفست بند بود افسرده شده ...
دخترت با همه قهر کرده که چرا تو را نمی اورند...
بچه است دیگر نمیداند که تو دست نیافتنی شدی...
ولی ما که بچه نیستیم ، رفتنت کمرمان را شکست...
نمیدانی که چقدر هوایت را میکنم با هر کلمه یاد تو می افتم...
عسلم رفتنت مرا کشت ...
شدم مثل خودت مینویسم و میبارم مینویسم و میمیرم...

عاشق هرکس شدمــــ
او شد نصيبـــــ ديگري
دل به هرکس دادمــــ
او هم زد به قلبمــــ خنجري
من سخاوتــــ ديده امــــ
دل را به هرکس مي دهمــــ
شرمــــ دارمــــ پس بگيرمــــ
آنچه را بخشيده امــــ
____________
ای مرگــــ برس که ز زندگی سیر شدمــــ
از مردمــــ این زمانه با رنج زیاد
با اینکه جوانمــــ بخدا پیر شدمــــ !!!
___________
زندگی !
کلاهت را بـه هوا بیانداز . . .
که من دگر جان بازی کردن ندارم !
تو بردی . . .
همه ی پــ ن : واسه مخاطب خاص (F)
Ðe$igNER
barbie