✗کاش از اول نمیـבونستــ مـךּ عاشقش بوבمـ✗ | هفته دوم مهر ۱۳۹۴

King Of Diss Love

 

عطرت را که بو میکنم هر روز هزار بار میمیرم بدون حضورت...

دستم را که روی نوشته هایت میکشم احساست میکنم...

احساس میکنم چه احساسی داشتی و چقدر عاشق بودی...

نمیدانم باران چشمانم کی بند می آید ...

وقتی دفتر احساست را ورق میزدم نوشته یک برگش در ماتم زندانیم کرد،

صفحه ای ک نوشته بودی دلم برات تنگ شده...

بابا...

مامان...

داداش...

خونواده...

دلم واسه همتون تنگ شده...

و بعد قلم کشیده بودی رو دل تنگیهایت...

منی که با تو زندگی میکردم میدانم معنی قلم کشیدنت را ...

بغضت را...

دردهایت را...

بدری که انقدر اذیتت کرد که خدا جانش را میان شعله های آتش گرفت...

مادرت که وقتی مریض شدی تو را ول کرد و رفت...

چون نگهداری از یک دختر مریض برایش سخت بود...

برادری که حقت رو خورد ورفت بی خوشیهایش...

دریغ از اینکه بفهمد چه شبهایی رو بدون قرص و با درد صبح کردی...

عشقم را سرطان از من نگرفت عشقم را شما از من گرفتین...

تقاص این گریه های بی گناه دلم روزی میگیرد دامنتان را...

 

+ برای دیدنت تو خواب دارم بی وقفه میبارم...

+ کسی جرات نمیکنه بپرسه ازم که چی شده !!!

چون همه خبر دارن از دلم ، از دردم ، از تنهاییم...

 

۱۳۹۴/۰۷/۱۴ 22:54 بهـــ ـלּـاҐ ✘